پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

پارسا و مهرسا

روزهای سخت ...

1391/1/26 18:45
نویسنده : مامان
219 بازدید
اشتراک گذاری

آغاز

دونه های قرمز روی صورتم

 

چند روز بعد 

دونه ها کل بدنم را گرفت،تب ،تهوع و...

3بار دکتر رفتم،2بار آمپول زدم،1بار آزمایش دادم

پایان

آمدن زود هنگام بابایی از قشم بخاطر مریضی من،بهبود تدریجی و بیحالی که به خاطر همین بیحالی خودم میرفتم یک گوشه میخوابیدم

و در کل 4 روز از روزهای بهاری من به سختی گذشت

پ.ن1:توی این روزها مامان یادش رفته بود که بعضی وقتها دوست داشت من 1 دقیقه آروم یک گوشه بشینم ،حالا که من ساعتها آروم میرفتم یک گوشه میخوابیدم مامانم گریه میکرد ،چه دنیایی دارند این مادرها!

پ.ن2: در همه مراجعه های من به دکترها من موقع معاینه همیشه گریه کردم خیییییییییییییلی!

پ.ن3: خیلی از پدر مهربونم تشکر میکنم 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

بابای ملیسا
26 فروردین 91 22:59
با سلام . کلبه کوچیک و مجازی ملیسا خانم با عکسهای جدید و قشنگش روشن و زیباتر شد . لطفا اگر قدم رنجه کردید و تشریف آوردید ، لف کنید و قشنگترین شعر ، قشنگترین حرف دل ، قشنگ ترین آرزو ، قشنگترین دعا ، خلاصه قشنگترین چیزی رو که می تونید به ملیسا هدیه بدید رو دریغ نکنید و تو قسمت نظرات بهترینها رو برای دوردونه حقیر بنویسید . ممنون میشم . تمام این دعاها و آرزوها ، نصیحتها و حرف دلها یک روزی می شن چراغ راه ملیسا .
میترا
27 فروردین 91 1:52
سلام عزیزم. مریضیش چی بود؟؟؟ دختر منم همینجوری شده بود. گفتن یه ویروسه به نام رز... نمی دونم چی چی
سمیه
28 فروردین 91 3:42
ای وایییییی الهیییییییییییییییییی....عزیزم پارسا کوچولوووو...
عکس دومی قلبمو اتیش زد...
ایشالا که دیگه خوب خوب شدی وهیچ وقت تکرار نشه این روزها
....


خیلی روزهای سختی بود امیدوارم هیچ مادری این روزهای بد رو نبینه
ماری
28 فروردین 91 9:31
بمیرم الهی من که خودت نری یه گوشه بخوابی.
الهی هیچ مادری این روزهارو نبینه.
عزززززززززززیییییز دلممممممم. خداروشکر که خوب شدی . انشا الله همیشه سلامت و شاد باشی و واسه خوابوندنت مامانت دنبالت بدوه!!!!
مامانش لطفا براش اسپند دود کن. و جایزه اش هفته دیگه بیارش پارک!!!!!!!


از اون روز دیگه شیطنتهاش برام مثل یک آرام بخش شده
خاله سمیرا
30 فروردین 91 18:39
این چند روز برای همه سخت بود پارسا جونم . با اون قیافه مظلومت گریه همه رو در آوردی خاله . ولی مامان مهربونت از همه بیشتر غصه خورد . فکر کنم 2-3 کیلویی هم کم کرد . ایشالله هیچ وقت مرض نشی عزیزمر که مامان و بابا هم غصه نخورن
مامان الهه
3 اردیبهشت 91 2:11
انشااله همییییییییییییییشه تنت سالم و سرت سلامت باشه عزیزم
مامان نفس طلایی
7 اردیبهشت 91 1:09
چرا اخه ؟ حساسیت بود؟ دلم کباب شد اخخخخخههههههههههههه